ميدان آزادي

يادآور پايان حرکت براي رسيدن به آزادي يا شايد آغاز يک راه

نامه تاریخی فتحعلیشاه قاجار به سفیر ایران در استانبول دسامبر 14, 2010

دسته‌بندی شده در: اجتماعي,طنز — بهنام @ 8:53 ق.ظ.

اولاً بر ذمت همت تو لازم است که بدرستی تحقیق کنی که وسعت ملک فرنگستان چقدر است؟ کسی بنام پادشاه فرنگ هست یا نه؟ و در صورت بودن، پایتختش کجاست؟ ثانیاً فرنگستان عبارتست از چند ایل شهرنشین؟ خوانین و سرکردگان ایشان کیانند؟ ثالثاً در باب فرانسه غوررسی خوبی بکن و ببین فرانسه هم یکی از ایلات فرنگ است یا گروهی و ملکی دیگر دارد؟

بناپارت نام کافری که خود را پادشاه فرانسه میداند کیست و چه کاره است؟ رابعاً در باب انگلستان تحقیق جداگانه و علیحده بکن و ببین اینان که در سایه ماهوت و قلمتراش اینهمه شهرت پیدا کرده اند، از چه قماش مردم و از په قبیل قومند؟ اینکه می گویند در جزیر ای ساکنند، ییلاق و قشلاق ندارند و قوت غالبشان ماهی است، راست است یا نه؟ اگر راست باشد چطور می شود که یکی در جزیره بنشیند و هندوستان را فتح کند؟ پس از آن در حل این مسئله که اینهمه در ایران در دهنها افتاده است، صرف مساعی و اقدام بنما و لیک بفهم که در میان انگلستان و لندن چه نسبت است؟ آیا لندن جزئی از انگلستان است یا انگلستان جزئی از لندن؟

خامساً بعلم الیقین تحقیق بکن که کمپانی هند که اینهمه مورد مباحثه و گفتگو است با انگلستان چه رابطه ای دارد؟ و بنا با شهر اقوال، عبارتست از یک پیره زن و بالعی قول بعضهم مرکب است از چند پیره زن؟ آیا راست است که «مرغریت» یعنی خداوند تاتاران زنده و جاوید است و او را مرگ نیست یا اینکه فناپذیر است؟ 

همچنین در باب این دولت لاینفهم انگلستان با دقت تمام وارسی نموده بدانکه چگونه حکمرانی است و صورت حکمران او چیست؟ سادساً از روی قطع و یقین غور و بررسی حالت ینگه دنیا را نموده و در این باب سر موئی فرونگذار. سابعاً و بلکه اخیراً تاریخ فرنگستان را بنویس و در مقام تفحص و تجسس آن بر آی که اسلم شقوق و احسن طریق برای هدایت فرنگیان گمراه بشاهراه اسلام و بازداشتن ایشان از اکل میته (خوردن مردار) و لحم خنزیر (گوشت خوک) کدام است؟

باختر امروز سال دو شماره 17

 

1 پاسخ برای “نامه تاریخی فتحعلیشاه قاجار به سفیر ایران در استانبول”

  1. بهار می‌گوید:

    اگر از ديرباز بجاي غور در مسائل ديگران و تفتيش عقايد و هدايت دنيا، كمي فقط كمي به كوره راهي كه در آن هستيم مي انديشيديم، شايد تا بحال آنرا بجاي بن بست به شاهراه تبديل كرده بوديم. آنگاه ديگر نيازي به تبليغ نبود و براي ورود به آن هزينه هم مي‌پرداختند. مثل ايرانيان موفقي كه خواستار فرار از ملك خود و پناه به آغوش بيگانه يا همان بلاد كفرند!!! براي رسيدن به آن گذر تلخي را تجربه مي كنند و حتي از ريشه‌هاي خود نيز مي‌گذرند.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.